سلام.
من ساعتهای زیادی رو با تنهایی سر میکنم. توی این تنهایی ها گاهی وقتها یه چیزایی از سرم رد میشه که سعی میکنم اکثر اونا رو بنویسم. این قصه ای که برای دانلود گذاشتم یکی از اوناست. لطفا بخونیدش و لطفا نظرتونو بگید. اگه خوشتون اومد بازم از این چیزا میزارم.
--- برای راحتی شما فایل به صورت فشرده میباشد که پس از باز کردن میتونید با برنامه اکروبات بخونیدش.---
لینک دانلود
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت توسط محمود
|
People says the sky is blue.
But I say the sky is BLACK.
Because I see the sky in your eyes.

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت توسط محمود
|
من نه بر می گردم
نه جايی می روم
من فقط شبيه شما
شبيه يک مشت سکوت آفتاب نديده می شوم
و گذران تلخ لحظه هايی را اندازه می گيرم
که جز زل زدن ،
به جدايی من از ما
کاری از دستشان ساخته نيست
چه بايد كرد وقتي كاري ازت ساخته نيست
جه بايد كرد وقتي لحظات به هر دليلي ازت ميگريزند
تو بودي چه ميكردي؟

+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت توسط محمود
|
توی یه وبلاگ خوندم یه دختر ۱۴ ساله کرمانشاهی بعد از اینکه ازطرف کارفرمای پدرش مورد تجاوز قرار گرفته ، خودسوزی کرده...
با اون مرد چه کار باید کرد که دل خون مادر اون دختر آروم بشه...
شما بگید...

+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت توسط محمود
|
خستگی...
خستگی...
خستگی...
خستگی...
میخام برم خونه... اما چه فایده؟
تنهایی...
تنهایی...
تنهایی...
تنهایی...

+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت توسط محمود
|
سلام. چند وقته که تنها شدم . حدودا ۶ ماه. میخام حرف بزنم ... اما با کی ، چجوری؟ یکی گفت برو وبلاگ بزن. حالا فکر کنم هرچی دلم بخاد میتونم بگم.

+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت توسط محمود
|